این داستان رو … ناله ی خرگوش

fazel foto

 

پسر: مامان من حالم بده من رو ببر دکتر

مامان: چی شده ؟

پسر : امروز معلم زیست مون شکم یه خرگوش رو زنده زنده با قیچی پاره کرد.

مامان : خاک بر سرم … دروغ نگو

پسر: به خدا

مامان: الان زنگ می زنم مدرسه

پسر: نگو من گفتم ها

مامان: الو مدرسه ؟

مدرسه : جانم بفرماین …

مامان: آقا چرا شکم خرگوش رو زنده زنده پاره کردین؟

مدرسه: پس می خواستی مرده مرده پاره کنیم ؟

مامان: نه خوب … حداقل نصفه مرده مرده پاره می کردین

پسر: مامان نصفه مرده مرده چیه ؟

مامان: سیس …

مدرسه: نمی شد.

مامان: چرا نمی شد؟

مدرسه: باید زنده زنده می بوده تا اونها بتونن به اون قضایا برسن.

مامان: بله من متوجه هستم. بالاخره باید روی حیوانات یه سری آزمایش ها بشه تا به نتایج دلخواه برسیم. ولی خوب …

مدرسه: احسنت. مثلن خانم همین سرطان رو چطور کشف کردن ؟ من پسرم فهمیدیم سرطان داره … آدم ناراحت می شه … حیوان هم درد میکشه ولی خوب ماکه علم امام ها و ائمه رو نداریم که …

مامان: درست می فرمایین … حداقل شکم اش رو بی حس می کردین

مدرسه: خانم نمی شد … به اون نتایج نمی رسیدیم. مجوز هم داشتیم …

مامان: سرتون رو درد آوردم … ممنون که پاسخ گو بودید.

مدرسه : ممنون از شما که محبت دارین … بعضی ها زنگ می زنن فحش می دن …

مامان: خواهش می کنم …

پسر: چی شد ؟

مامان: گفتی کجات درد می کنه ؟

پسر: خرگوشه زجه می زد … ناله هاش رفته توو گوشم.

مامان: بریم دکتر …

دکتر: بعدی

منشی: بفرمایین خانم

مامان: سلام دکتر … خرگوش زنده رو جلوی چشم پسرم تشریح کردن … ناله های خرگوشه رفته توو گوشش

دکتر: چه آدم هایی پیدا می شن …. عاعاعا کن

پسر: عاعاعا ….

دکتر: یه خورده ماهیچه گوسفندی آب پز درست کن امشب براش … سرخ کردنی نخوره … بال مرغ هم خوبه … یه آمپول هم نوشتم براش

پسر: آمپول چرا ؟

دکتر: بعدی

گوسفند: عه عه عه دیدی ؟ …

مرغ: آره …

گوسفند: مای خاک برسر چی ؟

مرغ: هیچی … تشریح خونه با سلاخ خونه فرق داره …

گوسفند: یعنی چی ؟

مرغ: روزنامه رو خوندی ؟

گوسفند: نه … چی نوشته

مرغ: نوشته … صدای مدافعان گونه های جانوری درآمد.

گوسفند: مدافع گونه های جانوری دیگه چه عنوانیه ؟

مرغ: همون مدافعان حقوق حیوانات

گوسفند: خوب؟

مرغ: نوشته صداشون در اومده که چرا خرگوش زنده رو در مدرسه تشریح کردن … تاثیر بدی روی بچه ها گذاشته

گوسفند: تاثیر بد روی بچه ها ؟ … ببینم اون روزی که من روی جلوی پای عروس و داماد زنده زنده سر می برن تاثیری رو بچه ها ندارم ؟ اون روزی که ملت از خون سر من و رفیق هام نمی تونن روی آسفالت خشک راه برن … تاثیری ندارم رو کسی ؟ … چرا صدای مدافعان گونه های جانوری در نمی آد؟

مرغ: در نمی آد دیگه … چون تاثیر بدی نمی ذاری … تازه گوشت آب پز تو ضد ناله ی خرگوش هم هست.

گوسفند: زکی

مرغ: خودت رو ناراحت نکن … کسی دلش واسه یه مرغ و گوسفند نمی سوزه … به هرحال خرگوش بوده … گوگولی بوده .. سفید بوده … خوشگل بوده …

گوسفند: اگه از اول خرگوش جای گوسفند قربانی می کردن … الان صدای مدافعان گونه های جانوری واسه من در می آومد.

مرغ: اصلن چرا قربونی می کنن ؟

مدرسه: امروز کلافه شدیم ها … یعنی

زن مدرسه: چرا ؟

مدرسه: معلم زیستمون با یه قیچی که تیز نبوده شکم یه خرگوش رو پاره کرده … حیون زجه زده … ناله اش رفت توو گوش یکی از بچه ها

زن مدرسه: حالا گوشش عفونت نکنه ؟

مدرسه: نمی دونم … حالا فردا ببینیم چی می شه …

مدافع گونه های جانوری: این وقاحت است. این اوج قساوت است. تشریح زنده ی جاندار. امروز روز قضاوت است.

مرغ: ملت به زجه ی ما عادت کردن …

گوسفند: واسه همین که ناله ی من و تو نمی ره توو گوش کسی

مرغ: این هم یادشون می ره … دو روز بعد یادشون می ره

گوسفند: چی رو؟

مرغ: این داستان رو … ناله ی خرگوش

گوسفند: بع له

نویسنده: فاضل سایه
بیست فروردین نود و پنج
طراح پوستر: علی رومانی

 

 

 

 

 

Be the first to comment on "این داستان رو … ناله ی خرگوش"

Leave a comment

Your email address will not be published.


*